چهره هاي نامدار كميجان , Komijanian Famouse Men

دوشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٢

چهره های ماندگار

بنام خدا

 

 

 

 

چهره های ماندگار

 

 

 

 

 

 

و نامدار

 

 

 

 

 کمیجان 

 

تألیف :

 

محمد کمیجانی ( جاوید راد )

 

سال 1382

 

 

 

چهره های ماندگار و نامدار کمیجان

 

فخرالدین عراقی

 

شاعر عارف شیخ فخرالدین ابراهیم بن بزرگمهر بن عبدالغفار همدانی در سال 610 ه. ق  درکمیجان دیده به جهان گشود.

 

او پس از تکمیل آموزش قرآن ، برای ادامة تحصیل به همدان رفته و در آنجا کسب علم و دانش نموده و در هفده سالگی به مرحلة تعلیم و تدریس رسیده و در نتیجه تا سال 621 در همدان بوده است .

 

 

 

اشعار و آثار او از قبیل قصاید ، مقطعات ، ترکیبات ، ترجیعات ، غزلیات ، رباعیات ، عشاق نامه ، لمعات و اصطلاحات تصوفی وی را مرحوم سعید نفیسی گردآوری نموده است .

 

عراقی  در هشتم ذیقعدة سال 688 ه . ق در شهر دمشق درگذشته است .

 

 استاد محمدرضا محتاط در صفحة 165 کتاب نامداران اراک می نویسد :

 

ابراهیم عراقی فرزند عبدالغفار کمیجانی تولد در سال 610 ه ق  و فوت در سال 688 ه ق در همدان تحصیل کرد و در کودکی قرآن را ازبر کرد و میتوانست بآواز شیرین و درست قرائت کند وقتی که هفده ساله بود جمعی از قلندران بهمدان فرود آمدند و عراقی نیز بهمراه آنان به هندوستان رفت و به شاگردی شیخ بهاء الدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج کرد که از وی پسری آمد و به کبیرالدین موسوم گشت .

 

بیست و پنجسال سپری شد و شیخ بهاءالدین وفات یافت در حالیکه عراقی را جانشین خود کرده بود و ...

 

این بنده در کتابچه ای به شرح حال شیخ فخرالدین عراقی شاعر و عارف نامدار کمیجان پرداخته ام که خوانندگان محترم برای اطلاع بیشتر می توانند بدان کتابچه مراجعه نمایند .

 

شیخ شهاب الدین عراقی

 

 شیخ شهاب الدین محمدبن موسی العراقی البزچلویی ملقب به شهاب الدین از عرفاء و دانشمندان اوایل قرن چهاردهم هجری ، که بیشتر در بلده کرمانشاه بسر می برده است .

 

در کتاب لغت نامة دهخدا ذیل نام وی آمده است : شیخ شهاب الدین علاوه بر مقام علمی، از وعاظ و خطبای زبردست بوده و پیوسته مردم را به حق و حقیقت معارف الهی دعوت میکرده است  .

 

پدر شهاب الدین بنام موسی از خاندان علم و ادب بوده و میگویند خط خوشی داشته و قرآنی هم از خط ایشان باقی است .

 

تحصیلات فلسفه و عرفان خودرا شیخ محمد در محضر استاد حاج ملا هادی سبزواری تکمیل کرده و خود نیز مربی عده ای از فضلای عصر بوده است .

 

میرزا اسماعیل منجم از شاگردان مبرز وی بوده و از تألیفات صاحب ترجمه جز شرحی که بر دعای افتتاح نوشته و بسال 1324 انجمن تبلیغات اسلامی آنرا انتشار داده ، چیزی بدست نیامده است .

 

وفات ایشان بسال 1313 ه . ق اتفاق افتاده است و یکی از شاگردان شیخ شهاب الدین بنام رضوان ، صاحب دیوانی مدون ولی غیر مطبوعه در قطعه ای عرفانی ، جذبة خود را نسبت به استاد بیان و مراتب ارادت خود را در آن قطعه نسبت به صاحب ترجمه ابراز نموده است .

 

آدور بادور

 

عزیزالله خان یکی از سرداران ایل برچلو و بزچلو بود که در جنگ سرنوشت ساز شاه اسماعیل با ازبکان ، شهامت و شجاعت از خود بروز داد و در اثر از خودگذشتگی او ، شیبک خان ازبک کشته شد و او سرش را بر پای شاه اسماعیل افکند ، شاه اسماعیل به پاس این خدمت باو لقب آدور بهادور و منطقة کمیجان را بخشید .

 

عزیزالله خان آدوربادور را پس از مرگ در جایی دفن کردند و مقبرة او مورد احترام و مراجعه و زیارت مردم بود ولی محل قبر وی بعداً در میان باغ مرحوم حاج اسد یزدی قرار گرفت و محصور گردید و از دسترس مردم دور شد . در عاشورای سال 1381 از حاج حسن یزدی در خصوص آن مقبره و امکان بازدید از آن سئوال کردم و ایشان اظهار داشتند که دیگر هیچ چیز از آن قبر باقی نمانده است .

 

ابراهیم خان عاصم السلطنه

 

 یکی از نوادگان نسل های بعدی آدور بادور و فرزند محمدتقی خان میرپنج بود که بزرگ خاندان بهادری ها بود و مدتها به ولایت و فرمانداری شهرستان ملایر منصوب شده بود.

 

در زمان وی و پدرش محمدخان سرتیپ ( میرپنج )  ، کمیجان منطقه بیگ نشین و بیگلر بیگی بود و بخشی از سپاه و قشون مورد نیاز حکومت را برای اعزام به صفحات جنوبی و غربی کشور را تأمین می نمود .

 

میرزا اصغر رجیل

 

فرزند ملا عبدالله و از وابستگان خانواده های رشیدی بود که در کمیجان بدنیا آمد و در دوران نوجوانی به تهران رفت و گذرش بدربار ناصرالدینشاه قاجار افتاد و مدتها به تعزیه خوانی و خوانندگی در دربار پرداخت . وی از محل درآمدهای خود از راه خوانندگی ، تعداد زیادی ابنیه و ساختمان عام المنفعه ساخته و از خود بیادگار گذاشته است . میرزا اصغر از خود فرزندی نداشت و او را پس از فوت در کمیجان مدفون کردند .

 

حاج آقاجان

 

از بزرگان عیسی آباد بود که جد اعلای خانواده های آقاجانی و جاویدراد بوده است . از قراری که روایت می کنند او فرد بسیار جدی و حق طلبی بود و در مواردی که شاهد ظلمی از سوی خوانین و اربابان در حق مردم بود سکوت نمیکرد و مردم را به اعتراض و حق طلبی فرامیخواند و عوامل اراب و فئودالها از او حساب می بردند .

 

ممدوح

 

حاج شیخ مرادعلی ممدوح ( پیر حسینلو ) فرزند غلامعلی در سال 1323 هجری قمری در روستای سمقاور بزچلوی اراک متولد شد و پس از اتمام تحصیلات مقدماتی از تلامذة حاج شیخ عبدالکریم گردید و در فقه و اصول از اساتید زمان شد .

 

 وی در سال 1314 شمسی در امتحان وزارت معارف شرکت نموده و به دریافت گواهی رسمی ششم عالی و مدرسی در فقه و اصول گردید ، او دارای تآلیفاتی بشرح زیر میباشد:

 

 1- کتاب اصول عقاید

 

2- کتاب غفران

 

3- کتاب الهدایا در بطلان مذاهب ساختگی نوظهور عهد قاجار

 

آقای دکتر عباسعلی دادخواه فرزند مرحوم ممدوح میباشد . 

 

ملافرج

 

مرحوم ملافرج از افراد خیری بود که در بیش از یکصدسال قبل در کمیجان اقدام به ساختن حمام بزرگ و مسجد جامع کمیجان نمود و آن دو بنای باشکوه قدیمی که متأسفانه برای تجدید بنا و توسعه در سالیان اخیر تخریب و بازسازی گردید ، بنام وی مشهور بودند .

 

 ابراهیم سلطانی

 

فرزند حسین سلطانی و به ابراهیم شهربان معروف بود ، او فردی کوشا و پیگیر و پرتلاش بودو کلیة مسائل عام المنفعه را پیگیری میکرد . اگرچه در گذشته یک آسیاب موتوری گازوئیلی دایر کرده و گندمهای مردم را آرد میکرد و بعداً نیز با خرید اتوبوس بوسیلة خود و فرزندانش به امور حمل و نقل مسافر مردم کمیجان خدمت نمود ، ولی خدمات زیادی در رابطه با پیگیری امورآب و برق و راه و تلفن و مخابرات کمیجان ، در ادارات و سازمانهای دولتی اراک و تهران انجام داده است .

 

 منوچهرخان پزشکی

 

فرزند دکتر حمزه علی پزشکی از اهالی همدان بود و پدرش از کسانی بود که به امور طبابت در کمیجان و نواحی تابعه می پرداخت ، علت معروفیت منوچهرخان و ذکر نام او در ردیف نام آوران خطة کمیجان ، برای خدماتی است که در رابطه با تأسیس و گسترش آموزش و پرورش کمیجان و امر فرهنگ انجام داده است . منوچهرخان در سال 1303 شمسی بدنیا آمده و در سال 1370 از دنیا رفت .

 

برادرش دکتر حسین خان نیز در طب مهارت داشت و فعالیتهای سیاسی زیادی در زمان مصدق انجام داده است .

 

حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ رضا ضیغمی

 

 

 

حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج زین العابدین ملیحی همدانی

 

حاج شیخ زین العابدین ملیحی از روحانیون اهل همدان بود که قبل از سال 1340 برای ارشاد مردم به کمیجان آند و همزمان در دو مسجد از مساجد کمیجان و عیسی آباد به روضه خوانی و ارشاد و راهنمایی مردم پرداخت .

 

زمانی که این روحانی شریف (حاج آقا ملیحی )برای ارشاد مردم به کمیجان دعوت شده بود ایشان که خدا رحمتش کند تا ابتدای ورودی کمیجان آمده و آنجا توقف نموده و اخطار کرده بود :

 

 “ تا زمانی که کلیه سازها و دهل ها و سایر اسباب لهو و لعب را در بیرون کمیجان و در جلوی پایم آتش نزنید ، پا به کمیجان نخواهم گذاشت “ .

 

مردم هم بنا به تشویق و ترغیب و تهدید بزرگان محلی تبعیت نموده و لوازم خود را در نزدیک قلعه بر روی هم ریخته و شکسته و آتش زدند و آن روحانی محترم به این ترتیب باعث نابودی لوازم و اسباب باصطلاح لهو ولعب و موسیقی محلی شده بود .

 

بعد از حادثه جریان شدید سیل در راه همدان بود که حاج آقا زین العابدین ملیحی ( رحمه الله علیه ) بانی خیر شد و پیشقدم گردید و با جمع آوری کمکهای مردمی ، پلی بر روی رودخانه قره چای در محل تقاطع با جاده کمیجان - همدان احداث گردید .

 

 حاج محمدحسین افشار در معیت آن روحانی محترم به مجالس مختلف می رفت .

 

ملیحی ها دو برادر بودند و خدا به هر دو خیر کثیر و اجر آخرت بدهد و رحمتشان نماید ، البته مردم محلة سراب هم برای گرامیداشت یاد و خاطره آنمرحوم ، نام مسجد محله را پس از نوسازی و تجدید بنا ، بنام مسجد امام زین العابدین نامگذاری کردند .

 

سید حبیب الله و سید مهدی ابهری 

 

ایندو تن که از مشاهیر علمای عصر و با شیخ عبدالکریم حائری معاصر بودند ، مانند گوهری در خرابه مانده و کسی از غنیمت وجود معنوی آنان باخبر نبود  . روایت می کنند که یکی از اهالی کمیجان برای حلال کردن مال خود و انجام وقف و سایر امور دینی به محضر آیت الله شیخ عبدالکریم حائری بنیانگذار حوزة علمیة قم رسیده بود و وقتی شیخ پی به مکان و محل زندگی او برده بود ، با کمال تحکم گفته بود : برای چه اینهمه راه را آمده ای و چرا در همانجا به حضور آقای ابهری نرفته ای ؟ 

 

 

 

حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج محمد شماعی همدانی

 

این روحانی فعال و انقلابی از شاگردان حضرت امام خمینی بود که از سالهای آغازین قیام و 1340 به کمیجان آمده و با راهنماییها و ارشادات خود ، خدمات زیادی به آگاهی دادن و اطلاع رسانی نهضت اسلامی انجام داد . وی از پایدار ترین روحانیونی است که طی 40 سال مداومت و رفت و آمد مداوم مردم را با اساس نهضت امام خمینی آشنا کرد و پس از پیروزی انقلاب و تأسیس نماز جمعه در کمیجان به امامت جمعه منصوب گردید .

 

دکتر سید مرتضی  لقمانی

 

از خانواده های لقمانی های اراک بودند که عموماً در امر طبابت استاد بودند ، وی پس از مشغول شدن در درمانگاه کمیجان با خواهر عابدین خان ازدواج کرد و مدت سی سال در کمیجان ماندگار شد و به بیماریهای منطقه ای و حتی خانوادگی و موروثی آشنا شد و در امر طبابت استادی مسلم گردید . بعد از سال 1350 دکتر لقمانی ادامة خدمت خود را در بیمارستان ولیعصر اراک بدست گرفت و پس از فوت در همانشهر مدفون گردید . یکی از خیابانهای کمیجان بنام وی نامگذاری شده است .

 

عیسی خان بهادری

 

مرحوم عیسی خان بهادری فرزند موسی خان و نوادة علی بزرگ ( علیخان ) از فرزندان بیگلرخان  بود که پس از ساختن باغ بزرگی بنام علیخان باغی در دشت کمیجان ، چون با برادرانش اختلاف عقیده داشت به روستای آقچه کهریز رفت و قلعة آنجا را ساخت و پسرش عیسی خان بود .

 

عیسی خان نیز افکاری ورای افکار و ذهنیات برادران و عموها و عموزاده ها داشت و بیش از هر چیز به هنر و ادب می اندیشید و در جوانی به اصفهان رفت و در محضر استاد کمال الملک نقاشی آموخت و خود در این رشته به استادی رسید . او در نقاشی نقش های اسلیمی مساجد اصفهان به عالیترین درجه رسید و آثارش در موزه های بزرگ دنیا بیادگار مانده است .

 

آقای محتاط در کتاب سیمای اراک دربارة وی نوشته است :

 

عیسی خان بهادری فرزند موسی خان در سال 1284 خورشیدی در مزرعة خانوادگی بنام آقچه کهریز از بخش بزچلو ( کمیجان ) اراک متولد شد .

 

پس از کسب تحصیلات مقدماتی به تهران رفت و در مدرسة کمال الملک به کار طبیعت سازی مشغول شد ، از آنجا که وی تشنه فراگیری هنرهای ملی بود ، در هر فرصتی به اصفهان میرفت و ساعتهای متمادی به کپی برداری از روی گچبری ها و نقاشیهای بناهای تاریخی می پرداخت ، بهادری پس از اتمام هنرستان به استخدام ادارة هنرهای زیبای تهران درآمد و در آنجا ضمن تدریس به خلق نقشه های فرش مشغول شد .

 

چون عشق و علاقة عیسی خان متوجه اصفهان بود در سال 1315 سرپرستی هنرستان جدیدالتأسیس اصفهان را پذیرفت و در مدت 30 سال تصدی او ، هنرستان اصفهان به یکی از پایگاههای حفظ و احیای هنرهای ایرانی تبدیل شد .

 

بهادری در خلق نقشه های ابتکاری فرش مهارتی استثنایی داشت ، فرش “بشریت“ او به همراه چند تابلو و اثر ممتاز دیگر در موزه هنرهای زیبای اصفهان موجود است ، وی نقاشی چیره دست بود ، تابلوهایی که از آثار هنری اصفهان ساخته بسیار زیباست .

 

یکی از تابلوهای او بنام مجلس ابن سینا در موزه لوور پاریس است .

 

از ابتکارات قابل توجه او استفاده هنرمندانه از طرحهای گل و برگ و پرنده به جای اشکال هندسی بر روی خاتم است .

 

او در کلیه رشته های منبت ، موزائیک ، کاشی ، زری ، قلمزنی و غیره طرحهای نفیسی دارد .

 

عیسی خان بهادری در سال 1345 پس از 30 سال از سرپرستی هنرستان کناره گرفت و پس از دو سال بازنشسته شد و در سال 1365 شمسی در غربت درگذشت و در گورستان پرلاشز پاریس به خاک سپرده شد ، روانش شادباد . 

 

دریغ و درد که از جور آسمان کبود                   روان روشن عیسی ، چو سایه شد ز جهان

 

بهادری که هنر زنده گشت از نامش                        چو آفتاب فلک ، شهره بود در دوران   

 

ببرد آبروی آب و رنگ مانی را                               بشست مک زلالش به چین نگارستان   

 

دکتر اکبرخان بهادری

 

فرزند مرحوم عیسی خان بهادری و زادة آقچه کهریز بود . او پس از اتمام تحصیلات در ژاندرمری استخدام گردید و به درجات نظامی هم رسید . دکتر اکبرخان در طول عمر خود تعدادی بیمارستان در تهران و اراک تأسیس کرد که مهم ترین آن بیمارستان قدس اراک است .

 

وی پایه گذار بیمارستان بقیه الله الاعظم تهران بوده است و در دورة بیست و چهارم از سوی مردم اراک به مجلس راه یافت . دکتر بهادری پس از انقلاب در اثر سعایت بدخواهان دستگیر و زندانی و در حالیکه قرار بود روز بعد آزاد شود ، شبانه اعدام گردید .

 

شیخ عبدالنبی عراقی

 

آیت الله شیخ عبدالنبی عراقی در 27 رجب 1308 هجری قمری در وفس بدنیا آمد .

 

 او یکی از اساتید بزرگ پنجاه سال پیش حوزة علمیه  و از مفاخر عالم اسلام و تشیع و استوانه های علم و فقاهت بود .

 

وی مقدمات را در حوزة اراک فراگرفته و دو سال در قم به تحصیل پرداخته و پس به اراک مراجعت و مدت چهارسال تحصیل سطوح نموده و دو سال از محضر مرحوم ایت الله آقا نورالدین سود برده و درسال 1327 ه ق برای تکمیل معلومات خود عازم نجف گردید .

 

در کلاسهای درس آقای آخوند ، علامة یزدی ، آقا ضیاء عراقی ، آشیخ علی قوچانی و آشیخ مهدی مازندرانی و درس فقه آیت الله شریعت و میرزای نائینی شرکت نموده و در اواخر جنگ جهانی اول به ایران مراجعت و پس از اقامت کوتاهی در اراک دوباره به نجف عزیمت نموده است .

 

مرحوم آشیخ عبدالنبی عراقی دارای 65 جلد تألیفات است که اسامی کتب چاپ شدة ایشان در انتهای کتاب انیس المقلدین چاپ شده است .

 

مرحوم مبرور شیخ الفقهاء والمجتهدین جامع المعقول و المنقول ، حاج شیخ عبدالنبی عراقی از مجتهدین و مراجع عالیقدر بوده است که پس از سالها خدمت به جامعة علم و فقاهت سرانجام در سال 1362 ه ق در بیمارستان فیروزآبادی بدرود حیات گفته و در قم در جنب مقبرة مرحوم آیت الله حائری یزدی مدفون گردید .

 

وفسی

 

میرمحمدباقر وفسی از شعرای قرن دوازدهم که در موقع لشگرکشی عثمانی در سال 1136 بایران و قتل و غارت غرب کشور و وفس حضور داشته و واقعه را با شعر شرح داده است .

 

وفسی

 

سید عبدالحمید فرزند سید نظام الدین وفسی که در زمان انقلاب مشروطیت می زیسته در سال 1324 ه ق ائلین کسی است که در واقعة مشروطه کشته شد و در واقع اولین شهید مشروطیت بود . شرح واقعه از این قرار بود که در تهران سربازان سیلاخوری میخواست شیخ محمد واعظ را از الاغ بزیر کشد ، جمعی آمدند و وفسی به رئیس سربازها که نامش عبدالمجید بود کرد ونهیب زد : “ مگر تو مسلمان نیستی ؟ چرا فرمان شلیک دادی ؟ “

 

او بر آشفت و سینة سید را نشانه گرفت و شلیک کرد .

 

دربارة این حادثه این شعر سروده شده است :

 

........

 

........

 

از نو حسین کشته ز جور یزید شد   عبدالحمید کشتة عبدالمجید شد

 

بادا هزار مرتبه نزد خدا قبول                قربانی جدید تو یا ایهاالرسول

 

همافر

 

محمد حسین همافر فرزند مرتضی قلی از اهالی وفس در سال 1265 ه ق متولد و در سال 1346 ه ق فوت نموده است ، مردی زراعت پیشه و معلومات فارسی و عربی او کامل و در نظم و نثر خامه ای نویسا داشته و دیوان او بالغ بر پانزده هزار بیت است .

 

محمودی میلاگردی

 

آقای احمد محمودی میلاگردی ، از فضلا و ادیبان مشهور از اهالی میلاجرد بخش برچلوی اراک و از خوشنویسان معروف که در نجف اشرف به شغل خوش نویسی اشتغال داشت .

 

او دعای حرزیمانی معروف به دعای سیفی که به خط مرحوم شیخ بهاءالدین عاملی ( شیخ بهائی ) بوده را با خط خود استنساخ کرده در سال 1331 خورشیدی در سن 75 سالگی از دنیا رفته است .

 

 رضا محمودی میلاگردی فرزند او و از ادیبان و خوش نویسان بوده است که چند سال قبل در گذشته است .

 

ملا ملک محمد محمودآبادی  

 

از اهالی محمودآباد ، که استادی مسلم در خوشنویسی و خط نسخ بوده و حدود شصت مرتبه قرآن مجید را نوشته است که یک نسخه از این قرآن نفیس در مسجد میلاگرد موجود است کتاب نصاب الصبیان را نیز با خط نستعلیق زیبا نوشته است .

 

در سال 1310 قمری در گذشته است .

 

حدادی

 

مرحوم مشهدی صادق حدادی فردی صاحب ذوق بود که وصف الحال اشعاری را می سرود ولی هیچگاه نسبت به جمع آوری آنها اقدام نمیکرد . او از مکتب داران قدیمی کمیجان بوده و بسیاری از افراد با سواد و مسن کمیجان درس خواندة مکتب وی بوده اند و تعزیه نیز می خوانده است .

 

او که دارای قریحة شعری و بسیار حاضرجواب و نکته گو بود در برخورد با مسائل گوناگون قطعاتی را فی البداهه میخواند ولی کسی آنرا حفظ نمیکرد ، در رابطه با زن کج خلق سروده است :

 

با من کج و با خود کج و با خلق خدا کج

 

پس یک قدمی راست بنه ای همه جا کج

 

و یا درباره فرزندان مختلف الطبیعت سروده است :

 

آهن و فولاد ، هر دو از یک کوره می آید برون

 

این یکی شمشیر میگردد وان دگر نعل خر است

 

و دربارة افراد بد اصل تازه بدوران رسیده سروده است :

 

اگر اطلس کنی پشمی بپوشی

 

اگر کنیا کنی پشمی بپوشی

 

همان کنگر کن کنگر فروشی

 

و در مجلسی وقتی با بی ادبی و بی اعتنایی کسی مواجه گردید این شعر را خواند :

 

این خر خر عزیر نبی را بنی عم است

 

همشیره زادة خر عیسی بن مریم است

 

حکایت :

 

کربلایی ابوالفضل بیات که زمانی نانوایی میکرده است داستانی را از مش صادق حدادی تعریف میکند :

 

روزی مش صادق یک کیسه آرد آورد و گفت :

 

- این آرد را برایم بپز میخواهم برای پسرم حمزه عروسی بگیرم .

 

گفتم :

 

- شما که در محله تان نانوایی دارید ببر بده آنها بپزند .

 

گفت :

 

- پسر قاسی ، نان مرا بپز ، کبوتر با کبوتر باز با باز              کند همجنس با همجنس پرواز . گفتم :

 

- باشه ، چشم ،  می پزم ، فردا صبح بیا ببر .

 

فردا صبح کسی خبر آورد که مش صادق حدادی از دنیا رفته و نان هایی را که قرار بود برای عروسی پسرش به مصرف برسد ، برای مراسم ختم خودش به مصرف رسید ، خودش گفته بود که ، نان مرا بپز ، نان برای مراسم خودش شد .

 

آمره ای

 

میرزا محمود آمره ای فرزند آخوند ملاعلی متولد 1280 هجری قمری در روستای آمره از بخش وفس و کمیجان بوده است .

مرحوم آمره ای استاد مسلم خط نسخ بوده و آثار متعددی از او بجا مانده که در نزد خانوادة او در آمره میباشد . ایشان در سال 1347 ه ق در گذشته است .

 

خانوادة سهرابی استهری

 

آقای حاج علی حسین سهرابی و فرزندانش بویژه حاج محمد حسین سهرابی از کسانی بودند که بصورت خانوادگی در رابطه با معالجات شکسته بندی و دررفتگی استخوانها و مفاصل بسیار وارد بودند و مهارت زیادی داشتند . این خانواده تماماً به مردم کمیجان و روستاهای اطراف خدمات زیادی نموده اند و درد را از جان مردم دور کرده اند .

 

 

 

دکتر جهانشالو

 

از دانشجویان خوب رشتة ریاضی که در این رشته مدارج خوبی کسب نمود و به معروفیت ملی رسید . او متولد سمقاور بود و در حال حاضر علاوه بر تدریس در دانشگاه تربیت معلم مسئولیت معاونت این دانشگاه را نیز به عهده دارد .

 

 دکتر ناصرمحمد خواه

 

فرزند مرحوم خلیل الله محمدخواه بود که اولین دانشجوی کمیجانی در دانشگاه تهران بود و پس از قبولی او بود که راه کمیجانیها به دانشگاه تهران باز شد و آقای دکتر اکبرکمیجانی و بنده با دوسال تأخیر بدنبال ایشان وارد دانشگاه  تهران شدیم .

 

دکتر محمد خواه در رشتة پزشکی درس خواند و پس از فارغ التحصیلی در رشتة جراحی های پلاستیک و ترمیمی تخصص گرفت و خدمات زیادی در سالهای جنگ تحمیلی به رزمندگان و مجروحین جنگ تحمیلی نمود که در هیچ جا ذکر ننمود و از اینکه در اینجا ذکر میکنم ، پیشاپیش از حضور ایشان عذرخواهی میکنم .

 

ملاصغری

 

زنی بنام دایه خانم برای نگهداری و مراقبت از دختران عاصم السلطنه و خواتین قلعة اربابی به قلعه می رفت و چون دختر کوچکی بنام صغری داشت او را نیز هر روز بغل میزد و با خود به قلعه می برد .

 

صغری کم کم بزرگ می شد و از دختران خانة اربابی ، که در حال درس خواندن و درس آموزی از معلم خود بودند ، سواد آموخت و باسواد شد تا جایی که قرآن را به روانی می خواند و چون شوهر عمه اش ملاصادق هم یک فرد باسواد و قرآن خوان و بامهارت در علم جفر و رمل و اسطرلاب بود ، بخشی از رموز آنرا از وی آموخت و ضمن راه اندازی و ادارة مکتبخانه و یاد دادن قرائت قرآن به بچه ها و نوجوانان ، دعانویسی هم می کرد .

 

روایت می کنند که روزی او به همراه شاگردانش در کوچه می رفت و از کنارمرد کوتاه قدی بنام کاظم عبور کرد و چون رسم بود که زن با صدای بلند صحبت نکند لذا با سلام کوتاهی از کنار او گذشته بود .

 

در زمان برگشتن ، آن مرد گفته بود : ملاصغری .... آن زن هم که دارای ذوق شعر و متلک بود با اشاره به قد کوتاه آن مرد گفته بود : بیرجه بیله فرفره     کاظوم سالام علیکم     و این شعر را بچه ها به زبان گرفتند و برای همیشه ماندگار شد .

 

خانم قدس السلطنه بیات

 

نام یکی از همسران ابراهیم خان عاصم السلطنه بود که فرزندی نداشت ، ولی بانوی محترم و خیری بوده است .

 

اولین مدرسه ای که برای آموزش دختران در کمیجان ساخته شد مدرسة 25 شهریور بود .

 

بنا به روایتی زمین آن مدرسه از طرف خانم قدس السلطنة بیات اهدا شده بود ، این خانم محترم و خیراندیش ، قبلاً زمین محل احداث درمانگاه کمیجان را نیز اهدا کرده بود .

 

خانم قدس السلطنة بیات در سالهای آخر عمر زمین قلعة بزرگش در اراک را که 7000 مترمربع مساحت داشت ‘برای احداث بیمارستان معروف قدس اراک از قرار متری یکصد تومان در اختیار دکتر اکبر بهادری قرار داد و چون برای بیمارستان بود متری بیست تومان هم تخفیف داد و بابت بهای آن 60 هزار تومان پول نقد و 10 سهم 50 هزارتومانی بیمارستان را ( جمعاً 560 هزارتومان )گرفت .

 

خانم قدس السلطنه بعداّ یک سهم از سهام خودش را برای جذب دکتر اشعری و یک سهم هم برای جذب دکتر گشتاسبی به اراک به آنان داد و الباقی سهام باقیمانده را نیز به بیمارستان وقف نمود تا آنان بیماران فقیر و ندار را برایگان معالجه نمایند ‘ انشاءالله که به وصیت واقف عمل میکنند .

 

 

 

ملاصادق

 

یکی از افراد سواد دار و توانا در علم جفر و رمل و اسطرلاب مرحوم ملاصادق بوده است و پسرش مرحوم محمد رفیع از عاشق ها و خوانندگان و نقالان مشهور کمیجان بود .

 

روایت است که او دارای کتب و قرآن های خطی زیادی بود و بخشی از کتابهای خود را در اختیار ملا صغری قرار داده بود .

 

آقانور

 

از سادات صاحب کرامات کمیجان بود که دستی در کارهای خارق العاده و دعانویسی داشت و فرزندش آقا سعدالله ساعت ساز است . در اثر خوابی که یکی از افراد کمیجانی دیده بود و برای مردم تعریف کرده بود ، مردم تصمیم به بازسازی مقبرة مرحوم آقانور گرفته اند و در حال حاضر این مقبره در حال بازسازی است .

 

داداشعلی کلوانی

 

در فاصلة 8 کیلومتری شرق کمیجان روستای کلوان قرار گرفته که دارای حدود 1000نفر جمعیت زحمتکش و شریف میباشد که شغل اصلی آنان کشاورزی و دامداری است ، که به زبان ترکی صحبت می کنند و به زبان فارسی نیز آشنا می باشند .

 

مردمان کلوان انسانهای ساده و بی شیله پیله و زحمتکشی هستند و به لاپوشانی نکردن و رک گویی شهرة محال برچلو میباشند .

 

از جمله مردمان خوب کلوان که داستانهایش نقل محافل و مجالس و شب نشینی های روستاهای محال برچلو است مرحوم جنت مکان آقای داداشعلی کلوانی است که در تاریخ 1315 شمسی بدنیا آمده و درسال 1378 از دنیا رفت .

 

او که یکی از مردان ظریف و بذله گوی زمان خود بود ، لطایف شیرینی را به لهجة شیرین کلوانی تعریف میکرد که هنوز هم ضرب المثل مردم حومة برچلو است .

 

شغل اصلی داداشعلی کلوانی کشاورزی بود ، ولی او نیز مثل عموم مردم کلوان به ساده زیستی عادت داشت و خیلی دربند تجملات زندگی نبود و به همین دلیل زندگی را خیلی راحت می گرفت و به خودش نیز خیلی زحمت نمیداد و از جمله می گفت : زندگی را هر چه راحت تر بگیری ، راحت تر می گذرد .

 

به روزگار نباید خیلی رو بدی ، هرچه بهش بیشتر روبدی از آدم بیشتر توقع خواهد داشت .

 

او که یک لغزگو و طنزپرداز شفاهی بود ، هر بار که دهان باز میکرد نکتة ظریفی میگفت و دوستان و علاقمندانش آنها را دهان به دهان روایت میکردند .

 

بسیاری از داستانها و روایاتی که از او نقل کرده اند در خاطره ها مانده و برخی نیز به فراموشی سپرده شده است .

 

دکتر اکبرکمیجانی

 

فرزند صمد کمیجانی که در سال 1351 وارد دانشگاه تهران گردید و در رشتة علوم اجتماعی و تعاون تحصیل کرد ، وی پس از فراغت دورة لیسانس ، با استفاده از بورسیة شاگرد اولی ، برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و در رشته های    بدرجات کارشناسی ارشد و دکترا نایل آمد .

 

دکتر کمیجانی پس از مراجعت به وطن در دانشکدة اقتصاد به تدریس مشغول گردید و همزمان پست معاونت اقتصادی بانک مرکزی را نیز در سال عهده دار گردید .

 

 آقای علی حسنی

 

فرزند حاج ابوالفضل حسنی که در سال  بدنیا آمد و برای ادامة تحصیل به اراک رفت . پس از فراغت از تحصیل در دانشگاه اراک به تدریس پرداخت و سپس پست مدیریت آن دانشگاه را بعهده گرفت . در سال 1376 به عنوان فرماندار شهرستان اراک برگزیده شد و در سال 1380 بعنوان نمایندة مردم شهرستان اراک در دورة ششم مجلس شورای اسلامی انتخاب و رأی اعتماد گرفت .

 

حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج علی اصغر کمیجانی

 

فرزند مرحوم قیه محمد کمیجانی بود و ایشان در سال             در کمیجان بدنیا آمده و پس از تحصیلات ابتدایی در کمیجان ، برای تداوم تحصیل به شهرستان قم و حوزة علمیة     اعزام گردید و در سال    پس از فراغت از تحصیلات حوزوی و کسب جواز منبر و ارشاد به کمیجان مراجعت و به امر ارشاد مردم پرداخت .

 

 او در جلب کمکهای مادی و معنوی و بسیج مردم برای ساخت حسینیة امام خمینی سراب کمیجان و مسجد کهنه قلعه نقش مؤثر و بسزایی داشته است .

 

 برادرش شهید احمد کمیجانی که از درجه داران باسابقه و صدیق ژاندارمری بود ، در سال 66 در مناطق غرب کشور در درگیری با عوامل ضدانقلاب به درجة رفیع شهادت رسید .

 

حاج سلیمان اناری

 

فرزند مرحوم حاج محمود اناری بود که از کودکی به شهر تهران رفته و در اثر کار و تلاش در طول سالیان دراز کار و زندگی در تهران ثروتی گرد آورده بود و از آنجا که ثروتهای مادی این جهانی را فانی میدانست با استفاده از امکانات مالی خود یک باب بیمارستان در کمیجان احداث نموده و آنرا برای بهداشت مردم کمیجان  و نواحی تابعه وقف نمود .

 

خدا به خود و رفتگانش اجر و ثواب آخرت عطا فرماید .

 

تعزیه خوانان و قاریان

 

بنده بحث تعزیه و تعزیه خوانی و ذاکران امام حسین و اهل بیت عصمت و طهارت در جای دیگری و در کتابچة دیگری آورده ام و بنا نداشتم در اینجا به آن اشاره کنم و هنوز هم بر همین نظر تأکید میکنم ، ولی واقعیت اینست که تعزیه خوانان افراد و چهره های معروف و ماندگاری بوده و هستند که معرف میزان ارادت اهالی کمیجان و توابع به مذهب شیعة جعفری اند ، ولی با این نگرانی که ممکن است اسامی برخی از آنان از قلم افتاده و شرمندگی مرا بدنبال داشته باشد لذا در اینجا از ذکر نام آنان و قاریان قرآن در کمیجان خودداری میکنم .

 

اهل فضل و ادب

 

ادبا و فضلای عهد حاضر در کمیجان در رشته های مختلف تحقیقاتی ، شعر و شاعری ، مرثیه سرایی ، خطاطی و ... کارهای زیادی انجام داده اند .

 

از جملة این افراد از شعرا میتوان از آقایان :

 

محمدآقا محمدی ( سرایندة اشعار مذهبی ) ابراهیم کمیجانی صفرعلی ، محمد کمیجانی سیف الله ، جواد کمیجانی روح الله ، سعید کمیجانی ( سرایندة شعر نو ) و ... نام برد .

 

از جملة این افراد از خوشنویسان و خطاطان میتوان از آقایان :

 

خانوادة مهاجر شیخ تقی مهاجری ، سادات حسینی ذادق آبادی ، ابراهیم کمیجانی ( نقاش و خوشنویس ) و حجت جباری ، رضا مهدیان ، مهدی صفری ، رضا عیسی آبادی ، قاسم جاویدراد ، رضا کمیجانی فیروز و ... نام برد .

 

محمد کمیجانی ( جاویدراد)

 

پایان

 

منابع و مآخذ :

 

در تهیه و تنظیم متن این کتابچه علاوه بر اطلاعاتی که از برخی از وابستگان به افراد مطروحه گرفته شده  ، از منابع زیر نیز بهره گرفته  ام .

 

کتاب سیمای اراک                                                             محمدرضا محتاط

 

کتاب نامداران اراک                                                          محمدرضا محتاط

 

مصاحبه های حضوری با حاج مسیب  جاویدراد

 

مصاحبه های حضوری با آقای قاسم  جاویدراد

 

 

Mohammad Komijani
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

صفحات دوستان


فرزندان كميجان

چؤگور

كميجان خبر

كميجان 1

چرگزي كميجان

عاقبت به خير

درباره نويسنده

شعر كميجان

هنر كميجان

حاج رضوان

دائرةالمعارف کميجان



انساب كميجان

ايلهاي برچلو و بزچلو

تاريخ و جغرافياي كميجان

تعزيهخواني در كميجان

داداشعلی كلوانی

شهداي كميجان

عراقي - شاعر كميجان

فرهنگ و آداب كميجان

گؤللر و قوش دره

مشهدي تقي جاويد

نامداران كميجان

درباره نويسنده

1 كميجان

تصاوير کميجان



Komijan2002

Komijan View

Komijan Home Pages


GeoCities

IranSeek

Ryze

WebSpawner

سايتهاي مرتبط با بورچالي



روزنامه نويد آذربايجان

(بورچاليهاي (نقده

بورچاليهاي گرجستان

قالي بورچالو

موسيقي بورچالي


آمار بازديد


پرشين‌بلاگ