چهره هاي نامدار كميجان , Komijanian Famouse Men

دوشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٢

پاسخ

شش دقيقه پس از اينكه من اين صفحه را باز كردم و قطعه شعر بی وزن و قافيه ای را بعنوان معرفينامه در آن وارد كردم دوستی به من سر زد و خوشحالم كرد . اينم برای خاطر گل روی آن عزيز :

 دوست عزيز سلام

سلامي چو بوي خوش آشنايي

به ياران مانده به باغ جدايي

سلامي چو بوي شقايق بهاران

به ياران خيسيده در زير باران

سلامي ز من هم بود بر جوانان

برآن دل كه لرزد به نام كميجان

از اينكه نوشته هاي مرا خواندي و ممكن است در آينده نيز به آنها سر بزني ممنونم .

اگر نقطه نظرات خاصي در مورد سوابق تاريخي و فرهنگ كميجان داري ، خوشحال ميشوم كه نظراتت را براي من بنويسي .

باميد تماس مجدد

Mohammad Komijani
 
دوشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٢

چهره های ماندگار

بنام خدا

چهره هاي ماندگار

و نامدار

 كميجان 

تأليف :

محمد كميجاني ( جاويد راد )

سال 1382

 

چهره هاي ماندگار و نامدار كميجان

فخرالدين عراقي

شاعر عارف شيخ فخرالدين ابراهيم بن بزرگمهر بن عبدالغفار همداني در سال 610 ه. ق  دركميجان ديده به جهان گشود.

او پس از تكميل آموزش قرآن ، براي ادامة تحصيل به همدان رفته و در آنجا كسب علم و دانش نموده و در هفده سالگي به مرحلة تعليم و تدريس رسيده و در نتيجه تا سال 621 در همدان بوده است .

اشعار و آثار او از قبيل قصايد ، مقطعات ، تركيبات ، ترجيعات ، غزليات ، رباعيات ، عشاق نامه ، لمعات و اصطلاحات تصوفي وي را مرحوم سعيد نفيسي گردآوري نموده است .

عراقي  در هشتم ذيقعدة سال 688 ه . ق در شهر دمشق درگذشته است .

 استاد محمدرضا محتاط در صفحة 165 كتاب نامداران اراك مي نويسد :

ابراهيم عراقي فرزند عبدالغفار كميجاني تولد در سال 610 ه ق  و فوت در سال 688 ه ق در همدان تحصيل كرد و در كودكي قرآن را ازبر كرد و ميتوانست بآواز شيرين و درست قرائت كند وقتي كه هفده ساله بود جمعي از قلندران بهمدان فرود آمدند و عراقي نيز بهمراه آنان به هندوستان رفت و به شاگردي شيخ بهاء الدين زكريا درآمد و بعد از مدتي با دختر او ازدواج كرد كه از وي پسري آمد و به كبيرالدين موسوم گشت .

بيست و پنجسال سپري شد و شيخ بهاءالدين وفات يافت در حاليكه عراقي را جانشين خود كرده بود و ...

اين بنده در كتابچه اي به شرح حال شيخ فخرالدين عراقي شاعر و عارف نامدار كميجان پرداخته ام كه خوانندگان محترم براي اطلاع بيشتر مي توانند بدان كتابچه مراجعه نمايند .

شيخ شهاب الدين عراقی

 شيخ شهاب الدين محمدبن موسی العراقی البزچلويی ملقب به شهاب الدين از عرفاء و دانشمندان اوايل قرن چهاردهم هجری ، که بيشتر در بلده کرمانشاه بسر می برده است .

در كتاب لغت نامة دهخدا ذيل نام وي آمده است : شيخ شهاب الدين علاوه بر مقام علمي، از وعاظ و خطباي زبردست بوده و پيوسته مردم را به حق و حقيقت معارف الهي دعوت ميكرده است  .

پدر شهاب الدين بنام موسي از خاندان علم و ادب بوده و ميگويند خط خوشي داشته و قرآني هم از خط ايشان باقي است .

تحصيلات فلسفه و عرفان خودرا شيخ محمد در محضر استاد حاج ملا هادي سبزواري تكميل كرده و خود نيز مربي عده اي از فضلاي عصر بوده است .

ميرزا اسماعيل منجم از شاگردان مبرز وي بوده و از تأليفات صاحب ترجمه جز شرحي كه بر دعاي افتتاح نوشته و بسال 1324 انجمن تبليغات اسلامي آنرا انتشار داده ، چيزي بدست نيامده است .

وفات ايشان بسال 1313 ه . ق اتفاق افتاده است و يكي از شاگردان شيخ شهاب الدين بنام رضوان ، صاحب ديواني مدون ولي غير مطبوعه در قطعه اي عرفاني ، جذبة خود را نسبت به استاد بيان و مراتب ارادت خود را در آن قطعه نسبت به صاحب ترجمه ابراز نموده است .

آدور بادور

عزيزالله خان يكي از سرداران ايل برچلو و بزچلو بود كه در جنگ سرنوشت ساز شاه اسماعيل با ازبكان ، شهامت و شجاعت از خود بروز داد و در اثر از خودگذشتگي او ، شيبك خان ازبك كشته شد و او سرش را بر پاي شاه اسماعيل افكند ، شاه اسماعيل به پاس اين خدمت باو لقب آدور بهادور و منطقة كميجان را بخشيد .

عزيزالله خان آدوربادور را پس از مرگ در جايي دفن كردند و مقبرة او مورد احترام و مراجعه و زيارت مردم بود ولي محل قبر وي بعداً در ميان باغ مرحوم حاج اسد يزدي قرار گرفت و محصور گرديد و از دسترس مردم دور شد . در عاشوراي سال 1381 از حاج حسن يزدي در خصوص آن مقبره و امكان بازديد از آن سئوال كردم و ايشان اظهار داشتند كه ديگر هيچ چيز از آن قبر باقي نمانده است .

ابراهيم خان عاصم السلطنه

 يكي از نوادگان نسل هاي بعدي آدور بادور و فرزند محمدتقي خان ميرپنج بود كه بزرگ خاندان بهادري ها بود و مدتها به ولايت و فرمانداري شهرستان ملاير منصوب شده بود.

در زمان وي و پدرش محمدخان سرتيپ ( ميرپنج )  ، كميجان منطقه بيگ نشين و بيگلر بيگي بود و بخشي از سپاه و قشون مورد نياز حكومت را براي اعزام به صفحات جنوبي و غربي كشور را تأمين مي نمود .

ميرزا اصغر رجيل

فرزند ملا عبدالله و از وابستگان خانواده هاي رشيدي بود كه در كميجان بدنيا آمد و در دوران نوجواني به تهران رفت و گذرش بدربار ناصرالدينشاه قاجار افتاد و مدتها به تعزيه خواني و خوانندگي در دربار پرداخت . وي از محل درآمدهاي خود از راه خوانندگي ، تعداد زيادي ابنيه و ساختمان عام المنفعه ساخته و از خود بيادگار گذاشته است . ميرزا اصغر از خود فرزندي نداشت و او را پس از فوت در كميجان مدفون كردند .

حاج آقاجان

از بزرگان عيسي آباد بود كه جد اعلاي خانواده هاي آقاجاني و جاويدراد بوده است . از قراري كه روايت مي كنند او فرد بسيار جدي و حق طلبي بود و در مواردي كه شاهد ظلمي از سوي خوانين و اربابان در حق مردم بود سكوت نميكرد و مردم را به اعتراض و حق طلبي فراميخواند و عوامل اراب و فئودالها از او حساب مي بردند .

ممدوح

حاج شيخ مرادعلي ممدوح ( پير حسينلو ) فرزند غلامعلي در سال 1323 هجري قمري در روستاي سمقاور بزچلوي اراك متولد شد و پس از اتمام تحصيلات مقدماتي از تلامذة حاج شيخ عبدالكريم گرديد و در فقه و اصول از اساتيد زمان شد .

 وي در سال 1314 شمسي در امتحان وزارت معارف شركت نموده و به دريافت گواهي رسمي ششم عالي و مدرسي در فقه و اصول گرديد ، او داراي تآليفاتي بشرح زير ميباشد:

 1- كتاب اصول عقايد

2- كتاب غفران

3- كتاب الهدايا در بطلان مذاهب ساختگي نوظهور عهد قاجار

آقاي دكتر عباسعلي دادخواه فرزند مرحوم ممدوح ميباشد . 

ملافرج

مرحوم ملافرج از افراد خيري بود كه در بيش از يكصدسال قبل در كميجان اقدام به ساختن حمام بزرگ و مسجد جامع كميجان نمود و آن دو بناي باشكوه قديمي كه متأسفانه براي تجديد بنا و توسعه در ساليان اخير تخريب و بازسازي گرديد ، بنام وي مشهور بودند .

 ابراهيم سلطاني

فرزند حسين سلطاني و به ابراهيم شهربان معروف بود ، او فردي كوشا و پيگير و پرتلاش بودو كلية مسائل عام المنفعه را پيگيري ميكرد . اگرچه در گذشته يك آسياب موتوري گازوئيلي داير كرده و گندمهاي مردم را آرد ميكرد و بعداً نيز با خريد اتوبوس بوسيلة خود و فرزندانش به امور حمل و نقل مسافر مردم كميجان خدمت نمود ، ولي خدمات زيادي در رابطه با پيگيري امورآب و برق و راه و تلفن و مخابرات كميجان ، در ادارات و سازمانهاي دولتي اراك و تهران انجام داده است .

 منوچهرخان پزشكي

فرزند دكتر حمزه علي پزشكي از اهالي همدان بود و پدرش از كساني بود كه به امور طبابت در كميجان و نواحي تابعه مي پرداخت ، علت معروفيت منوچهرخان و ذكر نام او در رديف نام آوران خطة كميجان ، براي خدماتي است كه در رابطه با تأسيس و گسترش آموزش و پرورش كميجان و امر فرهنگ انجام داده است . منوچهرخان در سال 1303 شمسي بدنيا آمده و در سال 1370 از دنيا رفت .

برادرش دكتر حسين خان نيز در طب مهارت داشت و فعاليتهاي سياسي زيادي در زمان مصدق انجام داده است .

حجت الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ رضا ضيغمي

 

حجت الاسلام و المسلمين آقاي حاج زين العابدين مليحي همداني

حاج شيخ زين العابدين مليحي از روحانيون اهل همدان بود كه قبل از سال 1340 براي ارشاد مردم به كميجان آند و همزمان در دو مسجد از مساجد كميجان و عيسي آباد به روضه خواني و ارشاد و راهنمايي مردم پرداخت .

زماني كه اين روحاني شريف (حاج آقا مليحي )براي ارشاد مردم به كميجان دعوت شده بود ايشان كه خدا رحمتش كند تا ابتداي ورودي كميجان آمده و آنجا توقف نموده و اخطار كرده بود :

 “ تا زماني كه كليه سازها و دهل ها و ساير اسباب لهو و لعب را در بيرون كميجان و در جلوي پايم آتش نزنيد ، پا به كميجان نخواهم گذاشت “ .

مردم هم بنا به تشويق و ترغيب و تهديد بزرگان محلي تبعيت نموده و لوازم خود را در نزديك قلعه بر روي هم ريخته و شكسته و آتش زدند و آن روحاني محترم به اين ترتيب باعث نابودي لوازم و اسباب باصطلاح لهو ولعب و موسيقي محلي شده بود .

بعد از حادثه جريان شديد سيل در راه همدان بود كه حاج آقا زين العابدين مليحي ( رحمه الله عليه ) باني خير شد و پيشقدم گرديد و با جمع آوري كمكهاي مردمي ، پلي بر روي رودخانه قره چاي در محل تقاطع با جاده كميجان - همدان احداث گرديد .

 حاج محمدحسين افشار در معيت آن روحاني محترم به مجالس مختلف مي رفت .

مليحي ها دو برادر بودند و خدا به هر دو خير كثير و اجر آخرت بدهد و رحمتشان نمايد ، البته مردم محلة سراب هم براي گراميداشت ياد و خاطره آنمرحوم ، نام مسجد محله را پس از نوسازي و تجديد بنا ، بنام مسجد امام زين العابدين نامگذاري كردند .

سيد حبيب الله و سيد مهدي ابهري 

ايندو تن كه از مشاهير علماي عصر و با شيخ عبدالكريم حائري معاصر بودند ، مانند گوهري در خرابه مانده و كسي از غنيمت وجود معنوي آنان باخبر نبود  . روايت مي كنند كه يكي از اهالي كميجان براي حلال كردن مال خود و انجام وقف و ساير امور ديني به محضر آيت الله شيخ عبدالكريم حائري بنيانگذار حوزة علمية قم رسيده بود و وقتي شيخ پي به مكان و محل زندگي او برده بود ، با كمال تحكم گفته بود : براي چه اينهمه راه را آمده اي و چرا در همانجا به حضور آقاي ابهري نرفته اي ؟ 

 

حجت الاسلام و المسلمين آقاي حاج محمد شماعي همداني

اين روحاني فعال و انقلابي از شاگردان حضرت امام خميني بود كه از سالهاي آغازين قيام و 1340 به كميجان آمده و با راهنماييها و ارشادات خود ، خدمات زيادي به آگاهي دادن و اطلاع رساني نهضت اسلامي انجام داد . وي از پايدار ترين روحانيوني است كه طي 40 سال مداومت و رفت و آمد مداوم مردم را با اساس نهضت امام خميني آشنا كرد و پس از پيروزي انقلاب و تأسيس نماز جمعه در كميجان به امامت جمعه منصوب گرديد .

دكتر سيد مرتضي  لقماني

از خانواده هاي لقماني هاي اراك بودند كه عموماً در امر طبابت استاد بودند ، وي پس از مشغول شدن در درمانگاه كميجان با خواهر عابدين خان ازدواج كرد و مدت سي سال در كميجان ماندگار شد و به بيماريهاي منطقه اي و حتي خانوادگي و موروثي آشنا شد و در امر طبابت استادي مسلم گرديد . بعد از سال 1350 دكتر لقماني ادامة خدمت خود را در بيمارستان وليعصر اراك بدست گرفت و پس از فوت در همانشهر مدفون گرديد . یکی از خیابانهای کمیجان بنام وی نامگذاری شده است .

عيسي خان بهادري

مرحوم عيسي خان بهادري فرزند موسي خان و نوادة علي بزرگ ( عليخان ) از فرزندان بيگلرخان  بود كه پس از ساختن باغ بزرگي بنام عليخان باغي در دشت كميجان ، چون با برادرانش اختلاف عقيده داشت به روستاي آقچه كهريز رفت و قلعة آنجا را ساخت و پسرش عيسي خان بود .

عيسي خان نيز افكاري وراي افكار و ذهنيات برادران و عموها و عموزاده ها داشت و بيش از هر چيز به هنر و ادب مي انديشيد و در جواني به اصفهان رفت و در محضر استاد كمال الملك نقاشي آموخت و خود در اين رشته به استادي رسيد . او در نقاشي نقش هاي اسليمي مساجد اصفهان به عاليترين درجه رسيد و آثارش در موزه هاي بزرگ دنيا بيادگار مانده است .

آقاي محتاط در كتاب سيماي اراك دربارة وي نوشته است :

عيسي خان بهادري فرزند موسي خان در سال 1284 خورشيدي در مزرعة خانوادگي بنام آقچه كهريز از بخش بزچلو ( كميجان ) اراك متولد شد .

پس از كسب تحصيلات مقدماتي به تهران رفت و در مدرسة كمال الملك به كار طبيعت سازي مشغول شد ، از آنجا كه وي تشنه فراگيري هنرهاي ملي بود ، در هر فرصتي به اصفهان ميرفت و ساعتهاي متمادي به كپي برداري از روي گچبري ها و نقاشيهاي بناهاي تاريخي مي پرداخت ، بهادري پس از اتمام هنرستان به استخدام ادارة هنرهاي زيباي تهران درآمد و در آنجا ضمن تدريس به خلق نقشه هاي فرش مشغول شد .

چون عشق و علاقة عيسي خان متوجه اصفهان بود در سال 1315 سرپرستي هنرستان جديدالتأسيس اصفهان را پذيرفت و در مدت 30 سال تصدي او ، هنرستان اصفهان به يكي از پايگاههاي حفظ و احياي هنرهاي ايراني تبديل شد .

بهادري در خلق نقشه هاي ابتكاري فرش مهارتي استثنايي داشت ، فرش “بشريت“ او به همراه چند تابلو و اثر ممتاز ديگر در موزه هنرهاي زيباي اصفهان موجود است ، وي نقاشي چيره دست بود ، تابلوهايي كه از آثار هنري اصفهان ساخته بسيار زيباست .

يكي از تابلوهاي او بنام مجلس ابن سينا در موزه لوور پاريس است .

از ابتكارات قابل توجه او استفاده هنرمندانه از طرحهاي گل و برگ و پرنده به جاي اشكال هندسي بر روي خاتم است .

او در كليه رشته هاي منبت ، موزائيك ، كاشي ، زري ، قلمزني و غيره طرحهاي نفيسي دارد .

عيسي خان بهادري در سال 1345 پس از 30 سال از سرپرستي هنرستان كناره گرفت و پس از دو سال بازنشسته شد و در سال 1365 شمسي در غربت درگذشت و در گورستان پرلاشز پاريس به خاك سپرده شد ، روانش شادباد . 

دريغ و درد كه از جور آسمان كبود                   روان روشن عيسي ، چو سايه شد ز جهان

بهادري كه هنر زنده گشت از نامش                        چو آفتاب فلك ، شهره بود در دوران   

ببرد آبروي آب و رنگ ماني را                               بشست مك زلالش به چين نگارستان   

دكتر اكبرخان بهادري

فرزند مرحوم عيسي خان بهادري و زادة آقچه كهريز بود . او پس از اتمام تحصيلات در ژاندرمري استخدام گرديد و به درجات نظامي هم رسيد . دكتر اكبرخان در طول عمر خود تعدادي بيمارستان در تهران و اراك تأسيس كرد كه مهم ترين آن بيمارستان قدس اراك است .

وي پايه گذار بيمارستان بقيه الله الاعظم تهران بوده است و در دورة بيست و چهارم از سوي مردم اراك به مجلس راه يافت . دكتر بهادري پس از انقلاب در اثر سعايت بدخواهان دستگير و زنداني و در حاليكه قرار بود روز بعد آزاد شود ، شبانه اعدام گرديد .

شيخ عبدالنبي عراقي

آيت الله شيخ عبدالنبي عراقي در 27 رجب 1308 هجري قمري در وفس بدنيا آمد .

 او يكي از اساتيد بزرگ پنجاه سال پيش حوزة علميه  و از مفاخر عالم اسلام و تشيع و استوانه هاي علم و فقاهت بود .

وي مقدمات را در حوزة اراك فراگرفته و دو سال در قم به تحصيل پرداخته و پس به اراك مراجعت و مدت چهارسال تحصيل سطوح نموده و دو سال از محضر مرحوم ايت الله آقا نورالدين سود برده و درسال 1327 ه ق براي تكميل معلومات خود عازم نجف گرديد .

در كلاسهاي درس آقاي آخوند ، علامة يزدي ، آقا ضياء عراقي ، آشيخ علي قوچاني و آشيخ مهدي مازندراني و درس فقه آيت الله شريعت و ميرزاي نائيني شركت نموده و در اواخر جنگ جهاني اول به ايران مراجعت و پس از اقامت كوتاهي در اراك دوباره به نجف عزيمت نموده است .

مرحوم آشيخ عبدالنبي عراقي داراي 65 جلد تأليفات است كه اسامي كتب چاپ شدة ايشان در انتهاي كتاب انيس المقلدين چاپ شده است .

مرحوم مبرور شيخ الفقهاء والمجتهدين جامع المعقول و المنقول ، حاج شيخ عبدالنبي عراقي از مجتهدين و مراجع عاليقدر بوده است كه پس از سالها خدمت به جامعة علم و فقاهت سرانجام در سال 1362 ه ق در بيمارستان فيروزآبادي بدرود حيات گفته و در قم در جنب مقبرة مرحوم آيت الله حائري يزدي مدفون گرديد .

وفسي

ميرمحمدباقر وفسي از شعراي قرن دوازدهم كه در موقع لشگركشي عثماني در سال 1136 بايران و قتل و غارت غرب كشور و وفس حضور داشته و واقعه را با شعر شرح داده است .

وفسي

سيد عبدالحميد فرزند سيد نظام الدين وفسي كه در زمان انقلاب مشروطيت مي زيسته در سال 1324 ه ق ائلين كسي است كه در واقعة مشروطه كشته شد و در واقع اولين شهيد مشروطيت بود . شرح واقعه از اين قرار بود كه در تهران سربازان سيلاخوري ميخواست شيخ محمد واعظ را از الاغ بزير كشد ، جمعي آمدند و وفسي به رئيس سربازها كه نامش عبدالمجيد بود كرد ونهيب زد : “ مگر تو مسلمان نيستي ؟ چرا فرمان شليك دادي ؟ “

او بر آشفت و سينة سيد را نشانه گرفت و شليك كرد .

دربارة اين حادثه اين شعر سروده شده است :

........

........

از نو حسين كشته ز جور يزيد شد   عبدالحميد كشتة عبدالمجيد شد

بادا هزار مرتبه نزد خدا قبول                قرباني جديد تو يا ايهاالرسول

همافر

محمد حسين همافر فرزند مرتضي قلي از اهالي وفس در سال 1265 ه ق متولد و در سال 1346 ه ق فوت نموده است ، مردي زراعت پيشه و معلومات فارسي و عربي او كامل و در نظم و نثر خامه اي نويسا داشته و ديوان او بالغ بر پانزده هزار بيت است .

محمودي ميلاگردي

آقاي احمد محمودي ميلاگردي ، از فضلا و اديبان مشهور از اهالي ميلاجرد بخش برچلوي اراك و از خوشنويسان معروف كه در نجف اشرف به شغل خوش نويسي اشتغال داشت .

او دعاي حرزيماني معروف به دعاي سيفي كه به خط مرحوم شيخ بهاءالدين عاملي ( شيخ بهائي ) بوده را با خط خود استنساخ كرده در سال 1331 خورشيدي در سن 75 سالگي از دنيا رفته است .

 رضا محمودي ميلاگردي فرزند او و از اديبان و خوش نويسان بوده است كه چند سال قبل در گذشته است .

ملا ملك محمد محمودآبادي  

از اهالي محمودآباد ، كه استادي مسلم در خوشنويسي و خط نسخ بوده و حدود شصت مرتبه قرآن مجيد را نوشته است كه يك نسخه از اين قرآن نفيس در مسجد ميلاگرد موجود است كتاب نصاب الصبيان را نيز با خط نستعليق زيبا نوشته است .

در سال 1310 قمري در گذشته است .

حدادي

مرحوم مشهدي صادق حدادي فردي صاحب ذوق بود كه وصف الحال اشعاري را مي سرود ولي هيچگاه نسبت به جمع آوري آنها اقدام نميكرد . او از مكتب داران قديمي كميجان بوده و بسياري از افراد با سواد و مسن كميجان درس خواندة مكتب وي بوده اند و تعزيه نيز مي خوانده است .

او كه داراي قريحة شعري و بسيار حاضرجواب و نكته گو بود در برخورد با مسائل گوناگون قطعاتي را في البداهه ميخواند ولي كسي آنرا حفظ نميكرد ، در رابطه با زن كج خلق سروده است :

با من كج و با خود كج و با خلق خدا كج

پس يك قدمي راست بنه اي همه جا كج

و يا درباره فرزندان مختلف الطبيعت سروده است :

آهن و فولاد ، هر دو از يك كوره مي آيد برون

اين يكي شمشير ميگردد وان دگر نعل خر است

و دربارة افراد بد اصل تازه بدوران رسيده سروده است :

اگر اطلس كني پشمي بپوشي

اگر كنيا كني پشمي بپوشي

همان كنگر كن كنگر فروشي

و در مجلسي وقتي با بي ادبي و بي اعتنايي كسي مواجه گرديد اين شعر را خواند :

اين خر خر عزير نبي را بني عم است

همشيره زادة خر عيسي بن مريم است

حكايت :

كربلايي ابوالفضل بيات كه زماني نانوايي ميكرده است داستاني را از مش صادق حدادي تعريف ميكند :

روزي مش صادق يك كيسه آرد آورد و گفت :

- اين آرد را برايم بپز ميخواهم براي پسرم حمزه عروسي بگيرم .

گفتم :

- شما كه در محله تان نانوايي داريد ببر بده آنها بپزند .

گفت :

- پسر قاسي ، نان مرا بپز ، كبوتر با كبوتر باز با باز              كند همجنس با همجنس پرواز . گفتم :

- باشه ، چشم ،  مي پزم ، فردا صبح بيا ببر .

فردا صبح كسي خبر آورد كه مش صادق حدادي از دنيا رفته و نان هايي را كه قرار بود براي عروسي پسرش به مصرف برسد ، براي مراسم ختم خودش به مصرف رسيد ، خودش گفته بود كه ، نان مرا بپز ، نان براي مراسم خودش شد .

آمره اي

ميرزا محمود آمره اي فرزند آخوند ملاعلي متولد 1280 هجري قمري در روستاي آمره از بخش وفس و كميجان بوده است .

مرحوم آمره اي استاد مسلم خط نسخ بوده و آثار متعددي از او بجا مانده كه در نزد خانوادة او در آمره ميباشد . ايشان در سال 1347 ه ق در گذشته است .

خانوادة سهرابي استهري

آقاي حاج علي حسين سهرابي و فرزندانش بويژه حاج محمد حسين سهرابي از كساني بودند كه بصورت خانوادگي در رابطه با معالجات شكسته بندي و دررفتگي استخوانها و مفاصل بسيار وارد بودند و مهارت زيادي داشتند . اين خانواده تماماً به مردم كميجان و روستاهاي اطراف خدمات زيادي نموده اند و درد را از جان مردم دور كرده اند .

 

دكتر جهانشالو

از دانشجويان خوب رشتة رياضي كه در اين رشته مدارج خوبي كسب نمود و به معروفيت ملي رسيد . او متولد سمقاور بود و در حال حاضر علاوه بر تدريس در دانشگاه تربيت معلم مسئوليت معاونت اين دانشگاه را نيز به عهده دارد .

 دكتر ناصرمحمد خواه

فرزند مرحوم خليل الله محمدخواه بود كه در جواني تعزيه خوان بود و در نقش ابن سعد ايفاي نقش مينمود . دكتر محمد خواه اولين دانشجوي كميجاني در دانشگاه تهران بود و پس از قبولي او بود كه راه كميجانيها به دانشگاه تهران باز شد و آقاي دكتر اكبركميجاني و بنده با دوسال تأخير بدنبال ايشان وارد دانشگاه  تهران شديم .

دكتر محمد خواه كه از دانشجويان انقلابي مخالف رژيم بود و مدت شش ماه نيز در زندانهاي مخوف رژيم شاه زنداني بود ، در رشتة پزشكي درس خواند و پس از فارغ التحصيلي در رشتة جراحي هاي پلاستيك و ترميمي تخصص گرفت و خدمات زيادي در سالهاي جنگ تحميلي به رزمندگان و مجروحين جنگ تحميلي نمود كه در هيچ جا ذكر ننمود و از اينكه در اينجا ذكر ميكنم ، پيشاپيش از حضور ايشان عذرخواهي ميكنم .

ملاصغري

زني بنام دايه خانم براي نگهداري و مراقبت از دختران عاصم السلطنه و خواتين قلعة اربابي به قلعه مي رفت و چون دختر كوچكي بنام صغري داشت او را نيز هر روز بغل ميزد و با خود به قلعه مي برد .

صغري كم كم بزرگ مي شد و از دختران خانة اربابي ، كه در حال درس خواندن و درس آموزي از معلم خود بودند ، سواد آموخت و باسواد شد تا جايي كه قرآن را به رواني مي خواند و چون شوهر عمه اش ملاصادق هم يك فرد باسواد و قرآن خوان و بامهارت در علم جفر و رمل و اسطرلاب بود ، بخشي از رموز آنرا از وي آموخت و ضمن راه اندازي و ادارة مكتبخانه و ياد دادن قرائت قرآن به بچه ها و نوجوانان ، دعانويسي هم مي كرد .

روايت مي كنند كه روزي او به همراه شاگردانش در كوچه مي رفت و از كنارمرد كوتاه قدي بنام كاظم عبور كرد و چون رسم بود كه زن با صداي بلند صحبت نكند لذا با سلام كوتاهي از كنار او گذشته بود .

در زمان برگشتن ، آن مرد گفته بود : ملاصغري .... آن زن هم كه داراي ذوق شعر و متلك بود با اشاره به قد كوتاه آن مرد گفته بود : بيرجه بيله فرفره     كاظوم سالام عليكم     و اين شعر را بچه ها به زبان گرفتند و براي هميشه ماندگار شد .

خانم قدس السلطنه بيات

نام يكي از همسران ابراهيم خان عاصم السلطنه بود كه فرزندي نداشت ، ولي بانوي محترم و خيري بوده است .

اولين مدرسه اي كه براي آموزش دختران در كميجان ساخته شد مدرسة 25 شهريور بود .

بنا به روايتي زمين آن مدرسه از طرف خانم قدس السلطنة بيات اهدا شده بود ، اين خانم محترم و خيرانديش ، قبلاً زمين محل احداث درمانگاه كميجان را نيز اهدا كرده بود .

خانم قدس السلطنة بيات در سالهاي آخر عمر زمين قلعة بزرگش در اراك را كه 7000 مترمربع مساحت داشت ‘براي احداث بيمارستان معروف قدس اراك از قرار متري يكصد تومان در اختيار دكتر اكبر بهادري قرار داد و چون براي بيمارستان بود متري بيست تومان هم تخفيف داد و بابت بهاي آن 60 هزار تومان پول نقد و 10 سهم 50 هزارتوماني بيمارستان را ( جمعاً 560 هزارتومان )گرفت .

خانم قدس السلطنه بعداّ يك سهم از سهام خودش را براي جذب دكتر اشعري و يك سهم هم براي جذب دكتر گشتاسبي به اراك به آنان داد و الباقي سهام باقيمانده را نيز به بيمارستان وقف نمود تا آنان بيماران فقير و ندار را برايگان معالجه نمايند ‘ انشاءالله كه به وصيت واقف عمل ميكنند .

 

ملاصادق

يكي از افراد سواد دار و توانا در علم جفر و رمل و اسطرلاب مرحوم ملاصادق بوده است و پسرش مرحوم محمد رفيع از عاشق ها و خوانندگان و نقالان مشهور كميجان بود .

روايت است كه او داراي كتب و قرآن هاي خطي زيادي بود و بخشي از كتابهاي خود را در اختيار ملا صغري قرار داده بود .

آقانور

از سادات صاحب كرامات كميجان بود كه دستي در كارهاي خارق العاده و دعانويسي داشت و فرزندش آقا سعدالله ساعت ساز است . در اثر خوابي كه يكي از افراد كميجاني ديده بود و براي مردم تعريف كرده بود ، مردم تصميم به بازسازي مقبرة مرحوم آقانور گرفته اند و در حال حاضر اين مقبره در حال بازسازي است .

داداشعلي كلواني

در فاصلة 8 كيلومتري شرق كميجان روستاي كلوان قرار گرفته كه داراي حدود 1000نفر جمعيت زحمتكش و شريف ميباشد كه شغل اصلي آنان كشاورزي و دامداري است ، که به زبان ترکی صحبت می کنند و به زبان فارسی نيز آشنا می باشند .

مردمان كلوان انسانهاي ساده و بي شيله پيله و زحمتكشي هستند و به لاپوشاني نكردن و رك گويي شهرة محال برچلو ميباشند .

از جمله مردمان خوب كلوان كه داستانهايش نقل محافل و مجالس و شب نشيني هاي روستاهاي محال برچلو است مرحوم جنت مكان آقاي داداشعلي كلواني است كه در تاريخ 1315 شمسي بدنيا آمده و درسال 1378 از دنيا رفت .

او كه يكي از مردان ظريف و بذله گوي زمان خود بود ، لطايف شيريني را به لهجة شيرين كلواني تعريف ميكرد كه هنوز هم ضرب المثل مردم حومة برچلو است .

شغل اصلي داداشعلي كلواني كشاورزي بود ، ولي او نيز مثل عموم مردم كلوان به ساده زيستي عادت داشت و خيلي دربند تجملات زندگي نبود و به همين دليل زندگي را خيلي راحت مي گرفت و به خودش نيز خيلي زحمت نميداد و از جمله مي گفت : زندگي را هر چه راحت تر بگيري ، راحت تر مي گذرد .

به روزگار نبايد خيلي رو بدي ، هرچه بهش بيشتر روبدي از آدم بيشتر توقع خواهد داشت .

او كه يك لغزگو و طنزپرداز شفاهي بود ، هر بار كه دهان باز ميكرد نكتة ظريفي ميگفت و دوستان و علاقمندانش آنها را دهان به دهان روايت ميكردند .

بسياري از داستانها و رواياتي كه از او نقل كرده اند در خاطره ها مانده و برخي نيز به فراموشي سپرده شده است .

دكتر اكبركميجاني

فرزند صمد كميجاني كه در سال 1351 وارد دانشگاه تهران گرديد و در رشتة علوم اجتماعي و تعاون تحصيل كرد ، وي پس از فراغت دورة ليسانس ، با استفاده از بورسية شاگرد اولي ، براي ادامه تحصيل به آمريكا رفت و در رشته هاي    بدرجات كارشناسي ارشد و دكترا نايل آمد .

دكتر كميجاني پس از مراجعت به وطن در دانشكدة اقتصاد به تدريس مشغول گرديد و همزمان پست معاونت اقتصادي بانك مركزي را نيز در سال عهده دار گرديد .

 آقاي علي حسني

فرزند حاج ابوالفضل حسني كه در سال  بدنيا آمد و براي ادامة تحصيل به اراك رفت . پس از فراغت از تحصيل در دانشگاه اراك به تدريس پرداخت و سپس پست مديريت آن دانشگاه را بعهده گرفت . در سال 1376 به عنوان فرماندار شهرستان اراك برگزيده شد و در سال 1380 بعنوان نمايندة مردم شهرستان اراك در دورة ششم مجلس شوراي اسلامي انتخاب و رأي اعتماد گرفت .

حجت الاسلام و المسلمين آقاي حاج علي اصغر كميجاني

فرزند مرحوم قيه محمد كميجاني بود و ايشان در سال             در كميجان بدنيا آمده و پس از تحصيلات ابتدايي در كميجان ، براي تداوم تحصيل به شهرستان قم و حوزة علمية     اعزام گرديد و در سال    پس از فراغت از تحصيلات حوزوي و كسب جواز منبر و ارشاد به كميجان مراجعت و به امر ارشاد مردم پرداخت .

 او در جلب كمكهاي مادي و معنوي و بسيج مردم براي ساخت حسينية امام خميني سراب كميجان و مسجد كهنه قلعه نقش مؤثر و بسزايي داشته است .

 برادرش شهید احمد كميجاني كه از درجه داران باسابقه و صديق ژاندارمري بود ، در سال 66 در مناطق غرب كشور در درگيري با عوامل ضدانقلاب به درجة رفيع شهادت رسيد .

حاج سليمان اناري

فرزند مرحوم حاج محمود اناري بود كه از كودكي به شهر تهران رفته و در اثر كار و تلاش در طول ساليان دراز كار و زندگي در تهران ثروتي گرد آورده بود و از آنجا كه ثروتهاي مادي اين جهاني را فاني ميدانست با استفاده از امكانات مالي خود يك باب بيمارستان در كميجان احداث نموده و آنرا براي بهداشت مردم كميجان  و نواحي تابعه وقف نمود .

خدا به خود و رفتگانش اجر و ثواب آخرت عطا فرمايد .

تعزيه خوانان و قاريان

بنده بحث تعزيه و تعزيه خواني و ذاكران امام حسين و اهل بيت عصمت و طهارت در جاي ديگري و در كتابچة ديگري آورده ام و بنا نداشتم در اينجا به آن اشاره كنم و هنوز هم بر همين نظر تأكيد ميكنم ، ولي واقعيت اينست كه تعزيه خوانان افراد و چهره هاي معروف و ماندگاري بوده و هستند كه معرف ميزان ارادت اهالي كميجان و توابع به مذهب شيعة جعفري اند ، ولي با اين نگراني كه ممكن است اسامي برخي از آنان از قلم افتاده و شرمندگي مرا بدنبال داشته باشد لذا در اينجا از ذكر نام آنان و قاريان قرآن در كميجان خودداري ميكنم .

اهل فضل و ادب

ادبا و فضلاي عهد حاضر در كميجان در رشته هاي مختلف تحقيقاتي ، شعر و شاعري ، مرثيه سرايي ، خطاطي و ... كارهاي زيادي انجام داده اند .

از جملة اين افراد از شعرا ميتوان از آقايان :

محمدآقا محمدي ( سرايندة اشعار مذهبي ) ابراهيم كميجاني صفرعلي ، محمد كميجاني سيف الله ، جواد كميجاني روح الله ، سعيد كميجاني ( سرايندة شعر نو ) و ... نام برد .

از جملة اين افراد از خوشنويسان و خطاطان ميتوان از آقايان :

خانوادة مهاجر شيخ تقي مهاجري ، سادات حسيني ذادق آبادي ، ابراهيم كميجاني ( نقاش و خوشنويس ) و حجت جباري ، رضا مهديان ، مهدي صفري ، رضا عيسي آبادي ، قاسم جاويدراد ، رضا كميجاني فيروز و ... نام برد .

محمد كميجاني ( جاويدراد)

پايان

منابع و مآخذ :

در تهيه و تنظيم متن اين كتابچه علاوه بر اطلاعاتي كه از برخي از وابستگان به افراد مطروحه گرفته شده  ، از منابع زير نيز بهره گرفته  ام .

كتاب سيماي اراك                                                             محمدرضا محتاط

كتاب نامداران اراك                                                          محمدرضا محتاط

مصاحبه هاي حضوري با حاج مسيب  جاويدراد

مصاحبه هاي حضوري با آقاي قاسم  جاويدراد

 

Mohammad Komijani
 
دوشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٢

معرفی سايت های مرتبط

 

براي دستيابي به اطلاعاتي در مورد شهداي كميجان به اين آدرس برويد .

براي دستيابي به اطلاعاتي در مورد عراقي شاعر عارف و نامدار كميجان به اين آدرس برويد .

 براي دستيابي به اطلاعاتي در مورد تغذيه مصنوعي باستاني كميجان به اين آدرس برويد .

براي دستيابي به اطلاعاتي در مورد تاريخ و جغرافياي كميجان به اين آدرس برويد .

براي دستيابي به اطلاعاتي در مورد فرهنگ و آداب و رسوم كميجان به اين آدرس برويد .

براي دستيابي به اطلاعاتي در مورد ايل هاي برچلو و بزچلوي كميجان به اين آدرس برويد .

براي دستيابي به اطلاعاتي در مورد تعزيه خواني در كميجان به اين آدرس برويد .

براي دستيابي به اطلاعاتي در مورد  چهره هاي نامداركميجان به اين آدرس برويد .

براي دستيابي به اطلاعاتي در مورد انساب و طوايف كميجان به اين آدرس برويد .

براي دستيابي به اطلاعاتي در مورد يكي از مردان  كميجان( مشهدي تقي جاويد ) به اين آدرس برويد .

براي دستيابي به اطلاعاتي در مورد كميجان ( داداشعلی كلوانی ) به اين آدرس برويد .

براي دستيابي به اطلاعاتي در مورد كميجان به اين آدرس برويد .

براي دستيابي به اطلاعاتي در مورد كميجان به اين آدرس برويد .

براي دستيابي به اطلاعاتي در مورد كميجان به اين آدرس برويد .

Mohammad Komijani
 
دوشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٢

معرفينامه

 

اتوبيوگرافي

 

مولد من بود كميجانا

تابع مركز اراكانا

محمدم از ديار برچلو

شدم آواره از عراقانا

پدرم آن مسيب دانا

باب او تقي كوزه گرانا

خود كميجاني ام ولي بنگر

همه فاميل من جاويدانا

در جواني مهاجرت كردم

مسكنت كرده ام به تهرانا

بهر كار و تلاش و كوشيدن

چند سالي شدم به سمنانا

مي شناسم زمين و خاكش را

گشته ام شاهرود و دامغانا

ربع قرني گرفته ام همسر

دختر از ترك هاي تهرانا

اوبرانگيخت روح و جان مرا

چونكه بودش اصيل و دانانا

دوپسر دارم و يكي دختر

هر سه از بچه هاي درس خوانا

 

محمد كميجاني  20/3/82

 

Mohammad Komijani
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

صفحات دوستان


فرزندان كميجان

چؤگور

كميجان خبر

كميجان 1

چرگزي كميجان

عاقبت به خير

درباره نويسنده

شعر كميجان

هنر كميجان

حاج رضوان

دائرةالمعارف کميجان



انساب كميجان

ايلهاي برچلو و بزچلو

تاريخ و جغرافياي كميجان

تعزيهخواني در كميجان

داداشعلی كلوانی

شهداي كميجان

عراقي - شاعر كميجان

فرهنگ و آداب كميجان

گؤللر و قوش دره

مشهدي تقي جاويد

نامداران كميجان

درباره نويسنده

1 كميجان

تصاوير کميجان



Komijan2002

Komijan View

Komijan Home Pages


GeoCities

IranSeek

Ryze

WebSpawner

سايتهاي مرتبط با بورچالي



روزنامه نويد آذربايجان

(بورچاليهاي (نقده

بورچاليهاي گرجستان

قالي بورچالو

موسيقي بورچالي


آمار بازديد


پرشين‌بلاگ